چو ایران نباشد تن من مباد****بر این بوم و بر زنده یک تن مباد
امیدوارم لحظات خوبی در این سایت داشته باشید .....

کاربر مهمان، خوش آمديد!



درباره :
پروفایل مدیر : Ghadir

 






جزوه ی ادبیات فارسی سال سوم راهنمایی

نوشته شده توسط Ghadirدر تاریخ ۱۳٩٠/٤/٤

جزوه ای خوب برای گرفتن نمره ی عالی در درس ادبیات فارسی؟؟!! امتحانش مجانیه!!


قالب‏ها‏‏ی شعری

1- قصیده: شعری است که مصراع اوّل بیت اوّل با تمام مصراع‏ها‏‏ی زوج هم قافیه است و تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیشتر است. موضوع قصیده، ستایش، نکوهش، پند یا مسائل اخلاقی است. رودکی، ناصر خسرو، انوری، سعدی و ملک الشّعرای بهار از شاعران نام دار قصیده اند.

نمودار قصیده

 

 

 

2- غزل: شعری است که مانند قصیده، مصراع اوّل بیت اوّل با تمام مصراع‏ها‏‏ی زوج هم قافیه است ولی تعداد ابیات آن کمتر از قصیده و موضوع آن بیان احساس و عاطفه، فراق و جدایی، عشق و عرفان و... می‏‏باشد. غزل عاشقانه: سعدی - غزل عاشقانه: سنایی، مولوی - غزل عاشقانه عارفانه: حافظ - غزل اجتماعی: ملک الشّعرای بهار، قیصر امین پور

نمودار غزل

 

 

 

3- مثنوی(دوتایی، دوگانه): شعری است که هر بیت آن قافیه ای جداگانه دارد و بیشتر برای سرودن داستان‏ها‏‏ و مطالب طولانی مناسب است و شاعر می‏‏تواند پس از چند بیت از قافیه‏ی قبلی استفاده کند. مانند: شاهنامه‏ی فردوسی، پنج گنج نظامی، بوستان سعدی، مثنوی معنوی مولوی

نمودار مثنوی

 

 

4- قطعه: شعری است که قافیه‏ها‏‏ی آن فقط در مصراع‏ها‏‏ی زوج (دوّم) قرار دارد. موضوع قطعه پند و اندرز یا مسائل اخلاقی است. انوری و پروین اعتصامی از شاعران نام دار قطعه اند.

نمودار قطعه

 

 

 

5-رباعی: یعنی چهار گانه، شهری چهار مصراعی است که مصراع سوّم آن معمولا قافیه ندارد و مصراع اوّل، دوّم و چهارم هم قافیه هستند. خیّام، عطّار، مولوی از رباعی سرایان مشهور می‏‏باشند.

نمودار رباعی

        

6- دو بیتی نو(چهار پاره): شعری است که قافیه های آن فقط در مصراع های زوج(دوّم) قرار دارد و هر دو بیت آن قافیه ای جداگانه دارد. شاعران معروف این قالب شعری، ملک الشّعرای بهار، فریدون مشیری را می توان نام برد.

نمودار دو بیتی نو

 

 

7- شعر نیمایی:شعری است با مصراع های کوتاه و بلند که در آن قافیه الزامی نیست و شاعر هر جا که بیان خود را نیازمند به قافیه می بیند از آن استفاده می کند. پدید آورنده ی شعر نیمایی، نیما یوشیج است. از دیگر شاعران مهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری می باشند.

* بیت الغزل، شاه بیت: بعضی از ابیات خیلی ساده و سریع بر دل می نشینند و بر زبان جاری می شوند. به بهترین بیت در غزل «بیت الغزل» و در شعر های دیگر «شاه بیت» می گویند.

* تخلّص: معمولاً شاعران در پایان شعر خویش نام خود یا نام ویژه ای را که نام شعری شاعر است به کار می برند به این نام «تخلّص» و به بیتی که دارای تخلّص است «بیت تخلص» می گویند. تخلّص به معنای خلاص شدن و رها شدن است. گویی شاعر با نوشتن تخلّص، از بند سخن آزاد می شود. تخلّص مانند امضا و نشان است که در پایان شعر می آید.

مثلاً اسم اصلی حافظ، شمس الدّین محمّد است و نام شهریار، محمّد حسین بهجت تبریزی، ولی این دو شاعر در شعر خویش «حافظ» و «شهریار» تخلّص می کرده اند.

آرایه های ادبی(عناصر زیبایی سخن)

آرایه های ادبی اگر در جمله یا شعر واقع شوند، باعث زیبایی آن می شوند.

1- تشبیه: یعنی کسی یا چیزی را از نظر داشتن صفت یا صفاتی به کسی یا چیزی دیگر که آن صفت یا صفات را دارد، مانند کنیم. تشبیه چهار رکن دارد:

الف) مشبّه(رکن اول): کسی یا چیزی که قصد مانند کردن آن را داریم.

ب) مشبّه به(رکن دوم): کسی یا چیزی که مشبّه(رکن اول) به آن مانند شود.

ج) وجه شبه(رکن سوم): ویژگی یا ویژگی های مشترک میان مشبّه و مشبّه به.

د) ادات تشبیه(رکن چهارم): کلمه ای است که بین رکن ها، تشبیه بر قرار می سازد.

        تشبیه     به       شبه

        تشبیه     به          شبه

مشبه    ادات    مشبه       وجه

  مشبه   ادات   مشبه     وجه

علی چون شیر شجاع است.                                         نسیم مانند نسیمی مهربان است.

 

2- تشخیص(جان بخشی به اشیا، انسان نمایی پدیده ها): هرگاه شاعر یا نویسنده به موجودی بی جان یا گیاه عمل انسانی نسبت دهد آرایه ی تشخیص به کار برده است.

مثال:  ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست                                  تکه یخ ها به گریه افتادند   

شبنم از روی گل بر خاست                                                         گفت می خواهم آفتاب شوم

3- کنایه: منظور از کنایه پوشیده سخن گفتن درباره ی کاری است. در کنایه معنی دور مدّ نظر است و معنی نزدیک و واقعی مقصود نویسنده و شاعر را نمی رساند.

مثال: حالا چه خاکی بر سرم بریزم؟ (کنایه از چه کار باید بکنم). دور من را خط بکش (کنایه از نادیده گرفتن است). فلانی نان کور است (کنایه از بخیل بودن).

مراعات نظیر

4- مراعات نظیر(شبکه ی معنایی): به ارتباط چیز ها و واژه ها با یکدیگر مراعات نظیر می گویند و به ارتباط دو یا چند مراعات و نظیر شبکه معنایی می گویند:

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو              یادم از رکشبه خویش آمد و هنگام درو

شبکه معنایی

دلم قلمرو جغرافیایی ویرانی است              هوای ناحیه ی ما همیشه بارانی است

دیم میان دو دریای سرخ مانده سیاه              همیشه برزخ دل تنگه پریشانی است  

5- تلمیح: شاعر یا نویسنده، گاهی برای زیبا تر ساختن سخن و تاثیر گذاری بیشتر آن، به اشاره و غیر مستقیم از آیات، روایات، احادیث، داستان ها و رویداد های مهم تاریخی و... استفاده می کنند که به این شیوه بهره گیری «تلمیح» می گویند.

اشاره به داستان حضرت یوسف

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

اشاره به حدیث «اَنا مَدینةُ العِلم وَ عَلیٌّ بابُها»

ذات او دروازه شهر علوم               زیر فرمانش حجاز و چین و روم

6- سجع: در لغت به معنب آواز کبوتر است. سجع مانند قافیه در شعر است به گونه ای که وقتی کلماتی در نثر از نظر حروف  یا هر دو هماهنگ بیایند. سجع در کلامی دیده می شود که حداقل دو جمله باشد. به نثری که سجع داشته باشد «مسجّع» می گویند.

هر که سخن نسنجد از جوابش برنجد.

مال با هزینه کردن کم آید و دانش با پراکنده شدن بیفزاید.

7- ضرب المثل: به جمله یا مصراع یا ابیاتی گویند که در طی سال ها زبان زد مردم شده و پند آموز و پر مغز باشند.

این دغل دوستان که می بینی                   مگسانند گرد شیرینی           هرکه بامش بیش برفش بیشتر

8- جناس: آوردن کلماتی در نظم و نثر که از نظر حروف مشترک ولی در معنا متفاوت باشند.

الف) جناس تام (کامل): جناسی که از نظر لفظ و حروف و نوشتار یکی باشند ولی از نظر معنی متفاوت باشند.                 

مثال:  روزی برای پیدا کردن روزی به صحرا رفته بود.

برادر که در بند خویش است نه برادر، نه خویش است.

نوع

مثال

1- حرکتی

عالَم - عالِم

کُشت - کِشت

2- افزایشی

قدم - مقدم

امام - امامت

3-اختلافی

کیش - ریش

جنگ - چنگ

 

ب) جناس ناقص

  

ج) جناس اشتقاق:         ظلم – مظلوم                 کاتب – کتب  

9- تضاد (طباق): هرگاه دو کلمه از نظر معنی مخالف هم باشند به آن تضاد گفته می شود.

 مثال: نیک = بد      

 کسی که زود دل آزرده گشت دیر نزیست.            تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

10-  واج آرایی: شاعران و نویسندگان از زیبایی تکرار حرف و واژه برای زیبایی سخن و تاثیر گذاشتن آن بر مخاطب استفاده می کنند.

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است            «خ»              باد خنک از جانب خوارزم  وزان است

11- تضمین: شاعر یا نویسنده، گاهی برای زیبا تر ساختن سخن و تاثیر گذاری آن به طور مستقیم از آیه، حدیث، مصراع یا بیتی از شاعر دیگر می آورد که به آن تضمین می گویند.

تضمین دو گونه است:

  نظامی(مخزن الاسرار) از قرآن تضمین کرده

الف) آشکار: بسم الله الرّحمن الرّحیم            هست کلید در گنج حکیم  

 حافظ از سعدی تضمین کرده

ب) پنهان: زان پیشتر که عمر گرانمایه بگذرد           بگذار تا مقابل روی تو بگذرم

دستور زبان فارسی

فعل: کلمه ای است که انجام دادن کار یا داشتن و یا پذیرفتن حالتی را در زمان گذشته، حال و یا آینده می رساند.

الف) فعل ربطی (اِسنادی): فعلی که انجام دادن کاری را نمی رساند بلکه کارش نسبت دادن مسند به نهاد است. فعل های ربطی 5 نوع هستند: است، بود، شد، گشت، گردید.  

نکته: اگر بتوانیم به جای گشت و گردید «شد» قرار دهیم فعل ربطی اند.

(مسندالیه)

  نهاد       مسند     فعل ربطی

 

(فاعل)                             شد

 

 

  نهاد                            فعل خاص

 

 

(مسندالیه)

(مسندالیه)

  نهاد     مسند    فعل ربطی

  نهاد   مسند   فعل ربطی

 

هوا سرد است.            او دانشمند بود.       علی در پارک گشت (گردید).      آسمان روشن است.               

 

 

نهاد (مسندالیه): نهاد اگر کننده کار نباشد مسندالیه است. مانند: هوا، او و آسمان در مثال های بالا

ب) فعل خاص: به غیر از 5 فعل بالا بقیه ی فعل ها خاص هستند. مانند: رفت، آمده بودیم، خورده است، می بینیم و... . فعل های خاص به دو دسته گذرا (متعدی) و ناگذر (لازم) تقسیم می شوند:

1- فعل گذرا (متعدی): فعلی که به مفعول نیاز دارد و به دو پرسش «چه چیزی را» و «چه کسی را» پاسخ بدهد. مانند: آورد، دید و... .

نهاد(فاعل)   مفعول      فعل گذرا

 

نهاد(فاعل)   مفعول      فعل گذرا

 

                حسین کتاب را آورد.                                                      علی مجید را دید.  

2- فعل ناگذر (لازم): فعلی که به مفعول نیاز نداردو به دو پرسش «چه چیزی را» و «چه کسی را» پاسخ ندهد. مانند: نشست، رفت و... .

 نهاد(فاعل)   فعل ناگذر

 

 نهاد(فاعل)   فعل ناگذر

 

                              علی نشست.                                                       مجید رفت.

نهاد (فاعل): نهاد اگر کننده کار باشد، فاعل است مانند مثال های گفته شده.

مفعول: کلمه ای است که کار بر آن واقع می شود مانند مثال های گفته شده.

فعل ها از نظر زمان به سه دسته تقسیم می شوند:

الف- ماضی (گذشته) ب- مضارع (حال یا آینده) ج- مستقبل (آینده)

الف) ماضی (گذشته): فعلی که در زمان گذشته انجام گرفته باشد، فعل ماضی است.

فعل های ماضی شخص، مفرد و جمع، بن و شناسه دارند.

م

یم

ی

ید

-

ند

شناسه ها در فعل های ماضی 5 تا هستند:

شخص

مفرد

شناسه

جمع

شناسه

اول شخص

رفتم

م

رفتیم

یم

دوم شخص

رفتی

ی

رفتید

ید

سوم شخص

رفت

-

رفتند

ند

 

*انواع فعل ماضی (گذشته):

جدول فعل های ماضی (گذشته)

مفرد

جمع

 

ماضی ساده

 

بن ماضی

 

شناسه

 

-

خواندم خواندی خواند

خواندیم

خواندید

خواندند

 

ماضی‏استمراری

 

می

 

ماضی ساده

 

شناسه

می‏خواندم می‏خواندی می‏خولند

می‏خواندیم

می‏خواندید

می‏خواندند

 

ماضی بعید

 

بن ماضی

 

ه

 

بودم-بودی-بود بودیم-بودید-بودند

خوانده‏بودم خوانده‏بودی خوانده‏بود

خوانده‏بودیم

خوانده‏بودید

خوانده‏بودند

 

ماضی نقلی

 

بن ماضی

 

ه

 

ام-ای-است

ایم-اید-اند

خوانده‏ام

خوانده‏ای

خوانده‏است

خوانده ایم

خوانده اید

خوانده اند

 

ماضی التزامی

شک، شرط، آرزو

 

بن ماضی

 

ه

 

باشم-باشی-باشد

باشیم-باشید-باشند

خوانده‏باشم

خوانده‏باشی

خوانده‏باشد

خوانده‏باشیم

خوانده‏باشید

خوانده‏باشند

  بن فعل ماضی: مصدر بدون    َ  ن پایانی       مثال ها: می دیدم           دیدن           حذف ن           دید

کاشته بودیم           کاشتن          خذف ن          کاشت

آمده باشند           آمدن          حذف ن           آمد   

*مصدر: کلمه ای است که مفهوم فعل را دارد ولی فعل نیست زیرا زمان، شخص و شناسه ندارد و از بن ماضی +    َ   ن ساخته می شود.

مثال: رفت    َ  ن = رفتن- مثال های دیگر خوردن، پوشیدن، ریختن، گفتن و... .

ب) مضارع (حال یا آینده): فعلی که در زمان حال یا آینده انجام می گیرد فعل مضارع گویند.

فعل های مضارع شخص، مفرد و جمع، بن و شناسه دارند:

شخص

مفرد

شناسه

جمع

شناسه

اول شخص

می روم

م

می رویم

یم

دوم شخص

می روی

ی

می روید

ید

سوم شخص

می رود

د

می روند

ند

شناسه ها در مضارع (برخلاف ماضی) 6 تا هستند: 

م

یم

ی

ید

د

ند

 

انواع فعل مضارع (حال یا آینده):

جدول فعل های مضارع

مفرد

جمع

مضارع اخباری

می

بن مضارع

شناسه

می‏خوانم-می‏خوانی-می‏خواند

می‏خوانیم-می‏خوانید-می‏خوانند

مضارع التزامی

بن مضارع

شناسه

بخوانم-بخوانی-بخواند

بخوانیم-بخوانید-بخوانند

 

امر

امر

بن فعل مضارع: فعل امر یا نهی مفرد بدون « ﺑ » آغازی

نهی

مثال ها: می بینم          ببین           خذف ﺑ           بین                می روند           برو          خذف ﺑ           رو

بکاریم           نکار         خذف ن         کار

*فعل امر: فعلی است که به وسیله آن خواهش می کنیم یا فرمان می دهیم: بنویسید-بخوان-بدو

*فعل نهی: فعلی است که ما را از انجام کاری باز می دارد: ننویسید-نخوان-ندو

ج) مستقبل (آینده): فعلی که فقط بر زمان آینده دلالت می کند و از: خواه+شناسه+بن ماضی ساخته می‏شود.فعل های مستقبل شخص، مفرد و جمع، بن و شناسه دارند:

در فعل های مستقبل شناسه ها 6 تا هستند:      

م

یم

ی

ید

د

ند

شخص

مفرد

شناسه

جمع

شناسه

اول شخص

می روم

م

می رویم

یم

دوم شخص

می روی

ی

می روید

ید

سوم شخص

می رود

د

می روند

ند

شناسه

  

*شناسه فعل مستقبل در جزء اول فعل است.                 مانند: خواهی خورد   

بن مستقبل               بن مستقبل

 

*بن فعل مستقبل در جزء دوم فعل است.                        مانند:   خواهد دید   ،   خواهیم آمد

* فعل پیشوندی: اگر به اول فعل ها «وند» افزوده شود این فعل ها به فعل پیشوندی تبدیل می شوند.

 پیشوند           پیشوند               

 

 

 

   

    

پیشوند      

 

 پیشوند                  پیشوند                 پیشوند                    پیشوند                   پیشوند                 پیشوند         

 

 

 

   

    

پیشوند      

 

مانند: فرا گرفت - فرو نشست – بر می گشت – باز آمده بود – وا می دارد – در خواهد آمد – ورافتاد – پس گرفت  

ضمیر: کلمه ای است که معمولا به جای اسم می نشیند و از تکرار آن جلو گیری می کند.

 

مفرد

جمع

شخص

جدا

پیوسته

جدا

پیوسته

اول شخص

من

َ   م

ما

ِ   مان

دوم شخص

تو

َ   ت

شما

ِ    تان

سوم شخص

او (وی)

َ   ش

آن ها، آنان ایشان

ِ   شان

ضمیر ها به دو دسته جدا (منفصل) و پیوسته (متّصل) تقسیم می شوند.

   

 

 

 

مسند الیه

او مریض است. 

فاعل

من رفتم.

مسند

احمد تو هستی.

مفعول

محمد شما را دید

متمم

حسین با آن ها کار دارد.

مضاف الیه

علی کتاب تو را خواند.

 

 

 نقش ضمیر های جدا

 

مفعول

دیدمش. 

متمم

برایم کفش بخر.

مضاف الیه

دلم به حالشان سوخت.

 

نقش ضمیر های‏پیوسته

وند: وند ها، واژه هایی هستند که در اول، وسط یا آخر واژه ها می آیند و مفهوم جدیدی به آن ها می بخشند. وند ها به سه دسته پیشوند، میانوند و پسوند تقسیم می شوند:

پیشوند

پایه

پایه

پسوند

پایه

پسوند

پایه

پسوند

پایه

پسوند

پایه

میانوند

پایه

نام

بین

ا

ببر

سان

شاد

مان

پری

وش

سر

ا

سر

با

ادب

دید

ار

گل

ستان

هوش

مند

خدا

وند

پا

یا

پای

باز

دید

برق

آسا

گرم

سیر

دو

مین

روس

یّه

سر

تا

سر

بر

کنار

خور

اک

دان

ش

ترس

ناک

 

 

پی

در

پی

بی

گناه

عطر

آگین

شهر

ک

گیر

نده

 

 

جور

وا

جور

در

آور

لرز

ان

آتش

کده

امید

وار

 

 

 

 

 

فرا

گرفتن

دلیر

انه

دزد

کی

سخن

ور

 

 

 

 

 

فرو

مایه

باغ

چه

آفرید

گار

نال

 

 

 

 

 

سنجیده

نور

انی

صد

گان

آسمان

ی

 

 

 

 

 

نا

کام

نگه

بان

جدا

گانه

حسّاس

یّت

 

 

 

 

 

وا

گیر

تماشا

چی

حیله

گر

راست

ین

 

 

 

 

 

ور

شکست

نمک

دان

خشم

گین

زر

ینه

 

 

 

 

 

هم

نشین

چشمه

سار

تعمیر

گاه

تنگ

نا

 

 

 

 

 

لا

علاج

چمن

زار

 

 

گوش

واره

 

 

 

 

 

 

صفت: کلمه ای است که درباره اسم توضیحی می دهد و یکی از ویژگی های آن را بیان می کند.

1- صفت ساده: تنها از یک جزء ساخته شده است: سفید، زیبا، بزرگ، پاک، عاقل و... .

2- صفت مرکب: از دو یا چند جزء معنی دار ساخته می شود: خوش اخلاق، دل گشا، دل تنگ، خود خواه و... .

3- صفت مشتق: صفتی که دست کم یک «وند» داشته باشد: با ادب، هماهنگ، بینا، صادقانه و... .

ترکیب وصفی                     ترکیب وصفی

 

4- صفت مشتق مرکب: این نوع صفت هم مشتق و هم مرکب است: نا جوان مرد، هیچ کاره، حمایت کننده و... .

ساده                                مرکب

 

موصوف   صفت               موصوف      صفت

موصوف: اسمی که صفت می گیرد موصوف است. مثال:      گل زیبا               انسان خوشبخت   

ترکیب اضافی                       ترکیب اضافی

 

اسم گاهی با کسره به کلمه بعد از خود اضافه می شود که کلمه دوم  یا صفت است یا مضاف الیه.

مضاف    مضاف الیه               مضاف     مضاف الیه

مثال:                   کتاب علی                     خانه ی ما

*فرق ترکیب وصفی «موصوف و صفت» با ترکیب اضافی «مضاف و مضاف الیه»:

- به آخر صفت ها می توانیم «تر» اضافه کنیم.

- بین موصوف و صفت می توانیم «ی» بگذاریم.

ترکیب وصفی                                        ترکیب اضافی                                           ترکیب وصفی

 

- به آخر ترکیب وصفی می توانیم «است» یا «هستند» اضافه کنیم.            

موصوف    صفت مشتق                             مضاف      مضاف الیه                                موصوف     صفت مرکب

  درختی زیبا تر است.                  درختی حیاط تر است.                   افرادی جنگجو تر هستند.

صفت نسبی: صفتی که به کسی یا جایی یا جانوری یا چیزی نسبت داده شود و از پسوند ها ساخته می‏شود.

ی: تهرانی، محسنی          ین: زرّین، دروغین           ینه: سیمینه، دیرینه           ه: ریزه، همه کاره

انه: مردانه، روزانه       انی: روحانی، نورانی        گانه: دوگانه، جداگانه      چی: پستچی، تماشاچی

صفت برتر یا تفضیلی: به صفت هایی که «تر» دارند صفت برتر یا تفضیلی می گویند.                 مانند: باهوش‏ تر، خوب تر و... .    

صفت برترین یا عالی: به صفت هایی که «ترین» دارند صفت برترین یا عالی می گویند.               مانند: زیبا ترین، گرانبها ترین و... .

نکته مهم: علامت های جمع و «تر، ترین» وند نیستند.

*گاه در زبان فارسی مضاف با مضاف الیه و موصوف با صفت جا به جا می شوند که واژه ای جدید و گاه زیبا می سازند.        مثال:             بلند قامت           قامت بلند                     گلاب           آب گل

اسم: اسم ها را از نظر ساخت، یعنی اجزای تشکیل دهنده، به چهار نوع تقسیم می کنیم:

1- اسم ساده: اسمی که فقط یک جزء دارد: آتش، درخت، کبوتر، اسفندیار و... .  

2- اسم مرکب: اسمی که از دو یا چند جرء که معنی مستقل دارند ساخته شده باشد: کتابخانه، سفیدرود، آب کش و... .  

3- اسم مشتق: اسمی که از یک جزء معنی دار و یک جزء بی معنی «وند» ساخته شده باشد: آموزش، روزه، ورزش و... .  

4- اسم مشتق مرکب: اسمی که هم مشتق و هم مرکب است: دوچرخه، پرس و جو، دلسوزی، دانش‏آموز و... .

 

جمع فارسی          ها: کتاب ها، آدم ها 

 

جمع عربی

 

                                                                                                                                      

اسم جمع: ملّت، سپاه، دسته، قافله

 

             مفرد: اسمی که بر یک فرد یا یک چیز دلالت می کند: انسان، قلم، ایران و... .

ات: اختراعات، اثرات

ان: درختان، ستارگان

 اسم                              

ین: معلّمین، مسلمین

ون: روحانیّون، انقلابیون

            جمع: اسمی که بر چند فرد یا چند چیز دلالت می کند: 

جمع مکسر: علوم، کتب

    

علم    کتاب

        

       

غلط

فرق اسم جمع با جمع مکسر عربی: 1- اسم های جمع را دوباره می توان جمع بست ولی جمع های مکسر را نمی توانیم جمع ببندیم.   اسم جمع: لشکر         لشکریان     جمع مکسر: اعمال        اعمال ها

2- جمع های مکسر مفرد دارند ولی اسم های جمع مفرد ندارند:                                                       اسم جمع: سپاه مفرد ندارد.               جمع مکسر: وسایل        وسیله

مسند الیه

هوا گرم است.

فاعل

علی آمد.

مسند

ایران کشور است.

مفعول

مجید میوه را خرید.

متمم

حسن در کلاس درس خواند.

مصاف الیه

او قلم علی را گرفت.

منادا

یا علی

 

 

نقش اسم ها  

 

 

حرف ها:

1-

حرف نشانه مفعول

حرف نشانه مفعول: حرف نشانه مفعول «را» است که معمولا بعد از مفعول می آید.                     مثال: علی کتاب او را گرفت.

ربط                    ربط                                                                       ربط

2- حرف ربط: حرف هایی هستند که دوکلمه یا دو جمله را به هم ربط و پیوند می دهند و مشهور ترین آن ها عبارتند از: امّا، ولی، لیکن، نیز، اگرچه، زیراکه، که، یا، هم، هم اینکه، چون که، بلکه، هر چند، هر گاه که، و، تا، چون و... .                                                                                              مثال: مجید به بازار رفت تا میوه بخرد و باز گردد.              علی به مدرسه نیامد چون مریض بود.

 عطف       عطف

3- «واو» عطف: هر گاه حرف «و» میان دو یا چند کلمه قرار گیرد آن ها را معطوف یا عطف می‏کند. مثال: علی و حسن و مجید آمدند.

4- حرف اضافه: حرف هایی هستند که به تنهایی معنی مستقلّی ندارند و برای نسبت دادن چیزی به فعل به کار می روند که مشهور ترین آن ها عبارتند از: به، از، با، برای، جز، مانند، در، بدون، بی، غیر، مگر، مثل، بر، تا، چون و... .

حرف اضافه       به معنی مثل و مانند

چون: وقتی «چون» حرف اضافه است که به معنی مثل و مانند باشد.                                                       دانه های باران چون مروارید به نظر می آیند.

مکان: من تا مدرسه پیاده رفتم.

تا: وقتی «تا» حرف اضافه است که پایان پیزی را در زمان یا مکان برساند.

زمان: او تا صبح بیدار بود.

مثال:          

متمّم: کلمه ای که به وسیله حرف اضافه معنی فعل را تمام می کند. «متمم بعد از حرف اضافه می آید.»                                              

اضافه         اضافه                                                                    اضافه          اضافه

 حرف اضافه متمم

 

حرف   متمم حرف   متمم                                                           حرف   متمم  حرف   متمم

 

 

 حرف اضافه متمم

 

مثال:       من از خانه به مدرسه رفتم.                                        من جز خدا به کسی نیاز ندارم. 

   منادا    حرف ندا                                                                    حرف ندا            منادا

منادا                                                                                                     حرف ندا   منادا

 

5- حرف ندا: حرف های ندا عبارتند از: «یا، الف، ایا، ای»                                                             منادا: کلمه ای است که در جمله، مورد خطاب قرار می گیرد و گاهی همراه حرف ندا می آید.    مثال: سعدی، ز کمند خوبرویان *** تا جان داری نمی توان جست            ای خدا، خودت رحم کن.                                                  خداوند ا خودت گناهان مرا عفو کن.                                 ایا ملک ایران زمین، بزی جاودان.

قید: کلمه ای است که به مفهوم فعل چیزی اضافه می کند و فعل را وابسته و مقیّد به چیزی می کند. «مشهور ترین قید ها عبارتد از»:

1- قید زمان: کلمه ای که زمان انجام کاری را بیان می کند.                                                                                                      مثال: روز، شب، امسال، گاهی، دیروز، همیشه، همواره، پیوسته و... .   

2- قید تکرار: کلمه ای که انجام کاری را با تکرار بیان می کند.                                                   مثال: بار دیگر، دوباره، مجدداً، باز هم و... .    

3- قید مکان: کلمه ای که مکان انجام کاری را بیان می کند.                                                           مثال: اینجا، آنجا، هرجا، بالا، زیر، پایین، همه جا، عقب و... .

4- قید مقدار: کلمه ای که انداره انجام کاری را بیان می کند.                                                        مثال: کم، زیاد، بسیار، بیشتر، آنقدر، تاحدودی، فراوان، کاملاً و... . 

5- قید تاسّف: کلمه ای که تاسف گوینده را از انجام کاری بیان می کند.                                        مثال: افسوس، متاسفانه، بدبختانه، دریغا و... .

6- قید شک و تردید: کلمه ای که انجام کار را با شک و تردید بیان می کند.                                 مثال: شاید، احتمالاً، گویا، به گمانم و... .

7- قید تاکید: کلمه ای که بر انجام کاری تاکید می کند.مثال: حتماً، قطعاً، باید، یقیناً، به راستی و... .

8- قید پرسش: کلمه ای که انجام کاری را با سوال و پرسش بیان می کند.                                            مثال: آیا، پرا، چگونه، چطور، کجا، کی و... . 

فعل                                فعل

 

9- قید کیفیّت: کلمه ای که کیفیت و چگونگی انجام کاری را بیان می کند.                                   مثال: خوب، زشت، درست، کج، آهسته، به آرامی و... .   حسین خوب می نویسد.      علی آهسته آمد.

 مفعول        حالت                                                                            فاعل     حالت

10- قید حالت: کلمه ای که حالت و چگونگی فاعل یا مفعول را هنگام انجام کاری بیان می کند.            مثال: گریان، خندان، پریشان، ایستاده، فریاد زنان، ارزان و... .                                                                          من احمد را خندان دیدم.                                                          مجید گریان آمد.

شبه جمله: به گروهی از کلمات می گویند که مانند جمله به تنهایی معنی مستقلّی دارند که معمولا برای بیان حالات عاطفی و احساسات بیان می شوند: «هان، آه، وای، آی، به به، ای کاش، الهی، آفرین، به نام خدا، افسوس، شگفتا، مبادا، ساکت، به چشم، بله، استغفرالله، مرگ، آمین، درود و... . » مثال: هان(آگاه باش)، شگفتا(عجیب است)، مبادا(این کار را انجام نده)، آفرین(تو را تحسین می کنم )

*منادا نیز یک شبه جمله محسوب می شوند: مانند مثال های بالا.         

شاعر یا نویسنده

قرن

آثار

توضیحات

1- حکیم سنایی غزنوی

6

حدیقة الحدیقة

شاعر و عارف و مدیحه سرا

2- ابوالقاسم فردوسی

5

شاهنامه

سرودن شاهنامه 30 سال                       طول کشید

3- ابوالفضل رشید الدین میبدی

6

کشف الاسرار

تفسیر قرآن-این کتاب شرح تفسیر قرآن خواجه عبدا...انصاری است.

4- ابومنصور موفق هروی

5

الانبیه عن حقایق الادویه

درباره علم دارو شناسی

5- سعدی

7

بوستان (نظم) گلستان(نظم و نثر)  دیوان قصائد و غزلیّات

موضوع بوستان و گلستان اخلاق و حکمت

6- قیصر امین پور

معاصر

آینه های ناگهان-به قول پرستو-در کوچه آفتاب-تنفّس صبح

 

7- سلمان هراتی

معاصر

از آسمان سبز- این ستاره تا آن ستاره- دری به خانه خورشید

 

8- محمد علی اسلامی ندوشن

معاصر

روز ها

کتاب روزها: زندگی نامه نویسی

9- شمس الدین محمد حافظ شیرازی

8

دیوان اشعار

تخلّص: حافظ

10- محمد حسین بهجت تبریزی

معاصر

دیوان اشعار- منظومه ترکی«حیدر بابا سلام»

تخلّص: شهریار

شاعر یا نویسنده

قرن

آثار

توضیحات

11-بوشکور بلخی

4

دیوان اشعار

 

12- اوحدی مراغه ای

8

مثنوی جام جم- دیوان       (غزلیّات، قصائد، رباعیّات)

 

13- جمعی از علمای هند

ساسانیان

کلیله و دمنه                  (از زبان حیوانات)

نصرا...منشی از عربی به فارسی ترجمه کرده

14- مرزبان بن رستم

4

مرزبان نامه                   (از زبان حیوانات)

داستان و تمثیل به شیوه کلیله و دمنه نوشته شده است

15- سعد الدین وراوینی

6

مترجم مرزبان نامه به فارسی

 

16- عبید زاکانی

8

موش و گربه-رساله دلگشا

طنز نویس

17- محمد غزالی

5

کیمیای سعادت نصیحةالملوک-احیاء علوم الدّین

 

18- سهراب سپهری

معاصر

هشت کتاب

نقّاش و شاعر شعر نو

19- ابوالفضل بیهقی

5

تاریخ بیهقی

تاریخ غزنویان در 30 جلد

20- بیدل دهلوی

12

دیوان اشعار

 

21- نظامی گنجه ای

6

مخزن الاسرار-لیلی و مجنون-خسرو و شیرین-هفت پیکر اسکندر نامه

 

شاعر یا نویسنده

قرن

آثار

توضیحات

22- پروین اعتصامی

13

دیوان اشعار

شاعره اجتماعی، اخلاقی، اندرزی

23- مولانا جلال الدین محمد          بلخی (مولوی)

7

مثنوی معنوی(6 دفتر) دیوان شمس(کبیر)

مثنوی: 26000 بیت دارد داستان های تمثیلی

24- محمد تقی بهار

معاصر

دیوان اشعار-سبک شناسی

لقب: ملک الشّعرا

25- خواجه عبد ا... انصاری

5

مناجات نامه-الهی نامه

از پیشگامان نثر مسجّع    لقب پیر هرات-پیر انصار

26- خواجه نصیر توسی

7

اخلاق ناصری

 

27- کیکاووس بن اسکندر

5

قابوس نامه

کتابی اخلاقی و تربیتی است

28- ناصر خسرو

5

دیوان اشعار-سفر نامه

 

29- ابوریحان بیرونی

5

تحقیق ماللهند التّفهیم(ستاره شناسی)

ریاضی دان و فیلسوف

30- عطّار نیشابوری 

7

تذکرة الاولیا(نثر)   منطق الطّیر(شعر)

تذکرةالاولیا: شرح زندگی اولیای الهی-منطق الطّیر: داستان پرندگان

31- مهدی اخوان ثالث

معاصر

ارغنون

شاعر شعر نو

32- خواجه نظام الملک

5

سیاست نامه

 

33- فارابی

4

احصاء العلوم

لقب: معلّم ثانی

34- ابو علی سینا

5

شفا-قانون-دانش نامه علایی

پزشک و فیلسوف

35- نظامی عروضی

6

چهار مقاله

دبیری-شاعری-نجوم-طبابت

شاعر یا نویسنده

قرن

آثار

توضیحات

36- صدر الدّین شیرازی

9

اسفار اربعه

لقب: ملّا صدرا

37- محمّد گودرزی

معاصر

کودکی از جنس نارنجک

 

38- علی بابا جان

معاصر

نمک زندگی

شاعر تاجیکستان

39- خیّام

5

رباعیّات

فیلسوف-شاعر-منجّم

40- کمال خجندی

8

دیوان اشعار

عارف و شاعر

41- اقبال لاهوری 

13

دیوان اشعار

شاعر پاکستانی

42- ویکتور هوگو

19م

بینوایان

فرانسوی

43- آنتون دوسنت اگزوپری

19م

شازده کوچولو

فرانسوی

 

 

 

          



کلمات کلیدی :درسی
نظرات ()




مطالب پیشین



Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by http://iran2100.persianblog.ir
Design By : wWw.Theme-Designer.Com